غزلی تازه:
تو باد بودی و من بادبان سرگردان
چراغ راه من آتش فشان سرگردان
مسیر موج به آنجا رسید – قطب جنون –
به هر همیشه و هر ناگهان سرگردان
چگونه عشق نه سرخ ونه زرد،هم هردو؟
چه می کشم من از این ارغوان سرگردان!
میان گله ی خود گم شدست و می سوزد
بسوز، شروه بخوان ای شبان سرگردان!
تو سرزمین یقینم نبوده ای هرگز
مرا رها کن و بگذر، گمان سرگردان!
بگو تمام پلنگان بیشه بنشینند
به سوگواری این آهوان سرگردان
تگرگ شن، تف آتش، مسیر گم در گم
چه رفته است براین کاروان سرگردان؟
تگرک هم که نبارد، بهار رفتنی است
که مرگ می وزد از این خزان سرگردان
...وآشیانه ی من روی شانه ی باد است
چه غربتی ست در این آشیان سرگردان!
خبر:
"دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم"
اثر تازه ی شاعر،پژوهشگرو طنزپرداز برجسته ی هم استانی
سید علی میرافضلی توسط نشرنزدیک منتشرشد. این مجموعه
که سومین مجموعه شعروپنجمین تولید ادبی این شاعراست
شامل120صفحه و 5۲شعراست. به جز13غزل و4چهارپاره
دیگر شعرها نیمایی اند.

اندیشه و جهان بینی ژرف،زبان ویژه وروان،دایره ی گسترده ی
واژگان،کشف های بکر شاعرانه،موسیقی تاثیر گزارکلام،تصویر
آفرینی وبهره گیری ازروایت های خلاق، ازبارزترین ویژگی های
اثر این شاعرعزیز است.درپایان شعری زیبا را از این مجموعه
می خوانیم:
"تمام شد همه چیز"
گذاشت گوشی را
وطبق عادت معمول
رعد و برق گرفت.
دریچه را بستم
که حس ابری توی اتاق
در نرود
وگاز را بستم
که آب کتری روی اجاق
سرنرود.
هوای پنجره
خاکستری خیسی بود
خطی کشیدم بر شیشه
دستم ابری شد.
"تمام شد همه چیز"
گذاشت گوشی را
و درخودش سررفت.